غزل در شهادت امیرالمومنین علیه السلام

من حیدرم که بار مصیبت کشیده ام
هرگز بدین زمانه خوشی را ندیده ام
غصه به دل زیاد و به جز چاه ای خدا
کس نیست با خبر ز دل داغدیده ام
دادم سلام جای جواب سلام هم
زخم زبان و طعنه ز مردم شنیده ام
اندر کجاست فاطمه تا بیند همچو او
خم گشته سرو قامت دخت رشیده ام
بهر عیادت من مظلوم از جنان
آمد به خانه همسر قامت خمیده ام
گرچه عدو به کوفه مرا کشته است ولی
من کشته مدینه و داغ شهیده ام
من دست بسته بودم و با تازیانه اش
می زد عدو به همسر پیش دیده ام
او با لگد به در زد و زهرا به پشت در
با شاخه اش شکست ثمر نارسیده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 6:57 توسط عبدالزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحیم